از شاخه جدا خواهم ساخت .
شرمسار از رویت ،
که گل در برابرت چون کاهی است در مقابل کوه.
مهربان !
بی روی مهتاب گون تو از چه بنگارم
وبه عشق که بنویسم از طلوع ستاره تا لحظه میلاد آفتاب .
مگر می توان به غیر از تو نوشت آنگاه که خورشید آب میشود
ازنگاه آتشینت وماه پرده بر رخسار کشیده از زلال چهره ات .
چشمه ها خاموشند تا کلام از لبان تو جاری است .
ای عزیز !
تا عطر دل انگیز تو مشامم را زنده نگه دارد بوی گلاب را نشناسم .
دلم بهانه می گیرد بهانه های پی درپی،
نگاهم در طلب گم شده ای است
ولی نشانی نمی یابد .
به جز تنهایی که باید مدارا کند این دل صد چاک !
برای من آسمان دوباره می خندد
و بلور آبی چشمانت دوباره می درخشد .
کاش پروانه ای بودم،
بالهای کوچکم را می گشودم و تا سحر بر شانه های آسمان تکیه می کردم،
با باد می رقصیدم و با ماه لبخند می زدم ،
و در هجران پرستوها می گریستم .
می شدم آزاد ، تا به یُمن آزادیم،
دلم را تقدیم نسیم کنم .
تا با هم بسرائیم عاشقانه ترین سرود هستی را .
دلم به اندازه تمام دشتهاي سبز ،
به اندازه وسعت آبي آسمان،
به اندازه چشمهاي دريائي زيبايت
و به اندازه لبخند مهربانت،
برات تنگ شده است
دلم بهانه لبخند زيبايت را دارد .
چشمانم به ياد خاطرات مان مرطوب است .
مي خوانمت اي عشق !
كه كلامت شيرينتر از نابترين عسلهاست ،
وجودم را جاني دوباره مي بخشد
حتي اگر براي لحظه اي باشد.
كدام مولود چون علي(ع) در كعبه چشم به جهان گشوده است ؟
كدام ميلاد چون(سيزده رجب ) گوهري در صدف هستي به جهان داده است ؟
كدام مادر فرزندي چون علي زاده است ؟
كدام مكتب الگويي چون علي به پيروانش ارائه داده است ؟
كدام آيين از تربيت شده و تربيت كننده اي چون علي بر خوردار است ؟
كجاي تاريخ پيشوايي به جامعيت علي سراغ دارد ؟
چه كسي جز علي ، جان محمد بود و دعوت پيامبر را به جان پذيرفت ؟
چه كسي جز علي در شب خوف و خطر در بستر پيامبر آرميد ؟
كدام دلاور جز علي در جنگ احد و در دفاع از حبيب خدا محمد (ص) هشتاد گلزخم عشق بر تدن خويش خريد؟
كدام مرد جز علي شايسته همسري زني چون فاطمه بو د ؟
كدام درياي ژرف چون علي در يك غدير گنجيد؟
كدام مولي جز علي به ولايت و رهبري قداست و حرمت بخشيد؟
كدام دفتر جز ولايت ديباچه اي خدا رنگ دارد ؟
كدام ديوان جز علي سروده خداست ؟
خورشيد محبت علي دلهاي عاشقان فضيلت را روشن ساخته است .
هر دلي خانه مودت اوست ، هر جان روشني ، فروغ دوستي او را چراغ راه قرار مي دهد.
ولاي علي ، كيمياي دگر گونه ساز دلها و زندگيهاست .
افتاب مهر علي ، از وراي ابرهاي قرون و پردهاي زمان بر جهان تافته است.
نام علي زينت تاريخ بود به كودكان در برخاستن نيرو مي دار و به نا اميدان اميد مي بخشيد و دلشكستگان را شاد مي كرد .
چهره علي ، در قاب دل قهرمانان و جوان مردان جاي گرفته است .
او يك كهكشان عظمت و صداقت و عبوديت بود .
مهر علي ، بهارا مي روياند و به خورشيد فروغ مي بخشيد و از دلها چشمه محبت مي جوشاند.
عاطفه علي ، يتيمان را روياند و شكوفاند .
حلم علي ، اتشفشانها را به خا موشي فرا خواند .
جوانمردي علي ، اشك هاي چشم خواهر (عمروبن عبدود ) رابه بالين كشته برادر خشكاند .
بزرگواري علي ، ابن ملجم را به زندگي اميدوار كرد .
گذشت و عفو علي ، دشمنان كين توز را از شرم آب كرد .
شجاعت علي ، نام شجاعان را به فراموشي سپرد .
جود علي ، حاتم ها را از ياد ها زدود .
وجود علي ، محمد را تفسير كرد .
سجود علي ، تجسم عبوديت و بندگي بود .
زندگي علي ، حيات را معني كرد .
حيات علي، زندگي را روح بخشيد .
سخن علي ، بلاغت را باور ساخت .
رفتار علي ، سنت پيامبر را احيا كرد .
كار علي، نخلستانهاي مدينه را سر سبز و پربار نمود .
علم علي ، چشمه نخستين همه دانستنيها بود .
خشم علي ، جهنمي كافرسوز و منافق كش بود .
قاطعيت علي ،شمشير هارا از برندگي انداخت .
تيغ علي ، بر هر دشمن ، يك بار فرود مي آمد .
داغ علي ، كوهها را از هم پاشيد و در ياها را به تلاطم انداخت .
قضاوت علي به عدالت آبرو بخشيد .
زهد علي ، بي قدري دنيا را نشان داد .
جهاد علي، قامت دين را استوار داشت .
مظلوميت علي ، تسلي بخش همه مظلومان تاريخ شد .
اشكهاي علي ، چشمه نجوا جوش راز و نياز بود .
مناجات هاي علي ، راز عبوديت را به عارفان اموخت .
دعاي علي ، كميل آفرين روز گار شد .
عمار علي ، در( صفين تاريخ) صف حق و باطل را جدا ساخت .
ميثم علي ، بر فراز دار چراغ بيداري گشت .
اينك ، زمان به گواهي جاودانگي اين جاودانه مرد ايستاده است و زمين ميراث دار فضايل اوست .
غدير علي ، هنوز هم چشمه اي لبريز از آب حيات و در يايي مواج از كرامتهاست .
كوچه و بازار كوفه ، هنوز هم رد پاي علي و آهنگ صداي او را در خود حفظ كرده است .
محراب علي هنوز هم از خون فرق شكافته مولا و رنگين است و آجرهاي مسجد ، ناله فزت و رب الكعبه را مي شنود.
يتيمان تاريخ ، هنوز هم چشم انتظار نان و غذاي علي اند ، و محرومان با سفره اي تهي ، هنوز هم چشم بر در ، منتظر دستهاي كريم امير المومنين (ع) اند .
تاراج دل به تيغ دو ابروي دلبر است
مستي قلب عاشقم از جام كوثر است
بر سري در بهشت خدا حك شده چنين:
بختش بلند هركه گرفتار حيدر است
ميلاد باسعادت مهربان ترين پدر ! عادل ترين حاكم ! شجاع ترين سرباز ! وتوانا ترين مظلوم حضرت علي ابن ابي طالب(ع) مولود كعبه و هم چنين روز پدر را به تمام شيعيان جهان و تمام پدران مهربان دنيا تبريك و تهنيت عرض مي كنم .
مجلسي ما تمام گشت و به آخر رسيدعمر
ما هم چنان در اول وصف تو مانده ايم
شب است و يك اسمان ستاره عاشق
شهابي مي درخشد و دل ماه را مي لرزاند .
خورشيد هم به زيبايي مهتاب حسودي مي كند.
ابر ها كه بيايند دلم مي لرزد
نكند دل مهتاب بگيرد ،
و شب من شب هزار ستاره ام تيره و تار گردد.
سرم را از آسمان بر مي گيرم
و دفترم را مي نگرم ميان ورقهاي سپيدش
به دنبال تو مي گردم .
چهره مهتاب گون تو سفيدي كاغذ را مي پوشاند .
شكوفه باران لبخندت مرا مي برد تا اوج آرزوها .
چشمانم را مي بندم چه زيبا، در مقابل رخ مي نمايي .
در خيالم با تو سخن مي گويم ،
با تو مي خندم اشك مي ريزم
چشمانم را كه باز مي كنم مژگا نم مرطوب است
كاش مي توانستم دلم را از قفس سينه رها كنم
تا ببيني كه چه زيبا ، نامت بر آن حك شده است
عشق من .
خلوت تنهائيم را ، نگاه بهت زده تو پركرده است .
ونبض لحظه لحظه زندگيم ، به ياد روي تو مي طپد .
دلم باتوست !
و در كنار توست !
تا در يادت غرق مي شوم ، اتاق تاريكم ،
پر مي شود از عطر نفسهايت !
چشمانم را مي بندم ! تو در كنارمي !
لبخند مي زني !
ومن مي بويم عطر پاك نفسهايت را .
چشمانم كه گشوده مي شود
هنوز اتاقم بوي تو را دارد .
به ياد خاطراتم مي خندم
و به دلتنگيم اشك مي ريزم
و به يادت عزيزم !
آه مي كشم و به عشقت مي نويسم !
تا بهانه اي براي ماندنم باشد
فراموشت نمي كنم خوب من .
به نام او كه جسم وجانم از اوست
دستم خالي و توشه راهم پوچ دلي آسماني مي خواهم وتفكري پاك
دلم زخم خورده از ايام است
چشمانم بي فروغ و حرفهايم در گلو مانده
نغمه اي در وجودم مي خواند كه حرفهاي نگفته خويش را بنويسم
پس مي نگارم از يك عالم عشق از چشمان منتظر و خاموشم ،
از اشكهاي داغ حسرت كه برگونه هايم رسوب كرده ،
از خاطرات تلخ وشيرينم از... مي نويسم ازتو، كه دلم تحفه ناقابل توست .


